محمدصادق دهلوي

مقدمه 26

كلمات الصادقين ( فارسي )

بودند 1 . و سيد علاء الدّين و سيد قطب الدّين در ترك و تجريد و تصوف و توحيد بىمثل و بىهمتا بودند . منقول است كه نظام الاولياء هربار سيد انبيا را در واقعه به صورت سيد علاء الدّين مشاهده كردى و مولانا حميد الدّين در سلك دانشمندان زمانه انتظام داشت و بر هدايهء * فقه شرحى دراز مشكل‌گشا نوشته و اكثر اين عزيزان در دهلى آسوده‌اند و اليوم نام و نشانى از قبور اين بزرگواران نمانده . مولانا معين الدّين عمرانى قدس سره بر كنز * و مصباح * و حسامى * حواشى دارد . و در ملفوظات مشايخ چشت 2 خصوصا سير الاولياء و فوائد الفؤاد اسم شريف وى بسيار مذكور است و از استادان زمان سلطان محمد تغلق بوده . در دانش عرفى و بينش رسمى پايهء بر كمال داشت و بزرگان بسيار از وى فايده‌هاى 3 علميه گرفته‌اند . مولانا شمس الدّين يحيى و امثال ايشان در سلك شاگردان وى انتظام دارند . والى عهد [ 42 ] وى را بطلب قاضى عضد * با خواستهء بسيار بشيراز فرستاد و آرزوى توشيح متن بنام خود كرد . پادشاه شيراز خبردار شده بقاضى مروت را بمرتبهء اعلى رسانيد بدان 4 سبب نيامد * . خواجه محمود 5 * موئينه‌دوز قدس سره در سلك مريدان قاضى حميد الدّين ناگورى 6 انتظام داشت و از جمله مصاحبان و معتقدان قطب الاولياء بود و از مردان راه دين است 7 و كمالات وى بيشمار و ذكر وى در ملفوظات خواجه و تأليفات اهل چشت آمده . روضهء وى در جوار حضرت خواجه است . منقول * است كه بردهء هركس مىگريخت به او التجا مىآورد . اگر فرمودى يافته مىشود يافته شدى . نوبتى بردهء شخصى گريخت صاحب برده ملتجى به آن جناب شد . فرمود : چون يا بى 8 مرا اطلاع بخشى . آن شخص برده را يافت اما شيخ را ازين معنى آگاهى نداد . برده پس از چندگاه 9 باز گريخت . باز پيش شيخ آمد 10 و حقيقت حال بگفت . شيخ فرمود : چون يافتى چرا